تاج الدين احمد وزير

164

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

فرمان مطاع نموده بر دعاگويى دولت اقتصار و اختصار مىكند . أبشر كما تهوى فجدّك « 1 » طالع * و الدّهر منقاد « 2 » طابع و من إنشاء المولى الصّاحب الأعظم جلال الدّين الخوافىّ هيچت غم هيچكس ندارى * خرّم تو كه هيچ غم ندارى جناب وزارت‌پيشه خداوند كمال پيوند مولانا صاحب أعظم ملك ملوك القدّرة أحبّ الأمجد الوثيق ، صاحب الدّولة و الدّين السّابق فى الميزان ، شاه عرصه مهتدى شمع دودمان سرورى مدار الحقّ و الدّين ، كمال الإسلام و المسلمين آنك نابينا [ ى ] مادرزاد اگر حاضر شود * در جهان عالم آرايش نيست سروسهى مسكن واردان عالم قدس و مأمن رسيدگان به شميم فردوس بر اين بنده كه « 3 » هستم از مركز دايرهء عنا و محيط دريا بلا و سواد خطّه خطا و مهاد مهد جفا * 131 * و محطّ رحال ناكامى و مخطّ هلاك بىآرامى و منبع خلال ضجرت و مطلع آفتاب حدّت أعنى دار المحن « سيرجان » سمت رفع مىيابد مدت چهل روز مىبود كه بدينجا رسيده و عزيمت بدان مصمّم كه روز ديگر نزول متوجه به آن گردد امّا در ساعت كه بيت الاحزان برسيد زاستى راتب « 4 » از راه شفقت بر سر بنده لرزش و اضطراب بسيار نمود و پرسش گرمى بىشمار كرد گاه گلاب خوى بر چهرهء او مىريخت و گاه عبير بحار در مشام او مىبيخت گاه چون هم‌نفسان همزانو و همدم و گاه چون هم‌هوسان هم‌پهلوى و هم‌غم ، از غايت شوق هم بستر و هم‌خواب و از نهايت اتفاق هم‌تبش و هم‌تاب درد ، از فرط ادب در پاى بنده افتاد و قدم از كثرت « 5 » تواضع سر بر قدم او نهاده و جمع بمراسم جلوس قيام مىنمود و غوغاى

--> ( 1 ) جدّ به معناى شانس و حظّ است . ( 2 ) در اين موضع يك كلمه خوانده نمىشود . ( 3 ) كى . ( 4 ) دو كلمه خوانده نمىشود و احتمالا اسم خاص است و زاستى راتب از قرائن موجود اين گونه خوانده مىشود . ( 5 ) كثرة .